امروز تو عالم خودم بودم و به زندگیم فکر میکردم، یادم افتاد که یه وقتایی چه هدف
هایی برای جوونیم داشتم و الان تو همون سال
های جوونیم اصلا انگار نه انگار، بعدش به این فکر میکردم که چقدر دیر شده و دیگه زمانی باقی نمونده، بعدش رفتم سراغ نوشته
های نسیم برسی و سعی کردم با خوندنشون دوباره به
حال و هوای امیدواری برگردم، کامنت ها رو میخوندم و انگار همه شرایطشون مشابه من بود، همه لحظه ای ناامید بودن و دوباره با خوندن اون متن امیدوارتر شده بودن، هر چی که هست متن
های انگیزشی برای لحظاتی
حس امیدواری بهم میده و این یعنی هنوز نمردم، بدترین نقطه جاییه که دیگه حتی این متن ها هم به آدم امیدواری نمیدن، اونجاست که دیگه باید دستات رو بالا بگیری و به زندگی بگی تسلیم!
ولی من هنوز نمیخوام به اونجا برسم، میخوام ادامه بدم و ادامه میدم، میخوام برنامه هام رو هر چند کوتاه ادامه بدم، میخوام حتی اگه شده ذره ای به اون چیزایی که میخوام نزدیک تر بشم، امیدوارم این حس برای همتون وجود داشته باشه، به قول استاد عزیزمون هوشنگ ابتهاج که میگه:
بسان رود كه در نشيب دره سر به سنگ ميزند
رونده باش
اميد هيچ معجزي ز مرده نيست
زنده باش
حرف کمتر و عمل بیشتر...
ما را در سایت حرف کمتر و عمل بیشتر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:22